آذردخت

اینجا وبلاگ یک آذردخت است

آذردخت

اینجا وبلاگ یک آذردخت است

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

پسرکم تو ترکه!

چهارشنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۴، ۱۰:۳۴ ق.ظ

امروز رو مرخصی گرفتم که توی خونه باشم و خونه تکونی کنم! و خوب از مرخصی هایی که داره می سوزه استفاده کنم اما الان نشستم پای وب! از هفت صبح بیدارم و هنوز هیچ کار مفیدی نکردم.
پسرکم روزهای سختی رو می گذرونه چون یک هفته است که داره مه مه رو ترک می کنه. من هم روزهای سختی رو می گذرونم چون شک دارم که کار درستی انجام دادم یا نه و آیا زمان مناسبی رو انتخاب کردم یا نه.
این اواخر غذا خوردن پسرک شده بود یه معضل بسیار بزرگ. از وقتی که دو ساله شد من بنا بر این گذاشتم که شیر خوردنش رو کم کنم. اما واقعا امکان پذیر نبود. توی مهد مدتها بود که دیگه شیر نمی خورد. اما از وقتی که می رسید خونه تنها تقاضای خوراکی اش محدود می شد به مه مه. اگه اون وسط یه لطفی به ما می کرد خوردن کیک و کلوچه و از این خوراکی ها بود. برای غذا خوردن باید باهاش کشتی می گرفتی. اگر شیر بهش نمی دادیم بد اخلاق می شد. به پای ما آویزون می شد. گریه و التماس می کرد. وقتی سر سفره نشسته بودیم گریه می کرد که مه مه و شام نمی خورد. همسرجان هم خیلی با داد و بیداد با این ماجرا برخورد می کرد. برای مدتی سفره شام برای من شده بود یه استرس بزرگ. تا می نشستیم سر سفره معده درد می گرفتم. شیر خوردن شب ها هم ادامه داشت و من نگران دندونهاش بودم. شب ها دو الی سه بار بیدار می شد و مه مه می خواست. توی شیشه هیچ چیزی به جز شیر ساده رو قبول نداشت که اون هم باید توی ماکروویو گرم شده باشه. نه آبمیوه و نه شیر طعم دار و نه دوغ.
عملا خودش رو با شیر سیر می کرد. همه می گفتند باید شیرش کم بشه اما نمی شد. کم کم یه شیشه هم جواب نمی داد و یه شیشه و تا ته می خورد و دومی رو درخواست می کرد.
پنج شنبه هفته قبل خیلی بداخلاقی می کرد و هیچی نمی خورد و همش مه مه می کرد. آخرش خیلی عصبانی شدم. همه مه مه ها رو پرت کردم توی حیاط و گفتم مه مه نیست. با همان گریه و گرسنگی خوابید. تا خوابش برد رفتم همه مه مه ها رو از حیاط آوردم و شستم و خشک کردم و جمع کردم. وقتی بیدار شد گفت مه مه. گفتم مه مه ها رو پیشی برد برای بچه هاش. رفت پشت شیشه نگاه کرد دید نیستند. حواسش رو پرت کردم. و بعد نهار خورد.
شبش هم قبول کرد که بدون مه مه بخوابه. اما وسط شب بیدار شد و نیم ساعتی گریه و التماس کرد. وقتی بهش ندادیم خوابید.
طول این هفته شل کن سفت کن داشته. هنوز می گه مه مه اما خیلی کمتر از قبل. از شب سوم دیگه شب ها بیدار نشده و دیگه راحت بدون شیر می خوابه. اما خیلی بداخلاقه. بی حوصله است و متأسفانه برخلاف انتظارم غذا خوردنش تغییر چشمگیری نکرده. ظهرها خیلی اذیت می کنه به خصوص روزهای زوج که خواهرم پیشش نیست. مامان یه روز زودتر اومده که پیشش باشه و همسرجان یه روز مرخصی گرفته و امروز هم من هستم. شیر توی لیوان رو زیاد مایل نیست و شیرکاکائو بیشتر طلب می کنه. به طرز چشم گیری لاغر و سبک شده.
اما چیزی که بیشتر از همه ناراحتم می کنه اینه که فردای روزی که این ماجراها بود فهمیدم که داره دندون در میاره. دو طرف داره آسیاب در میاره و خوب این واقعا بدموقع بود. از دست خودم ناراحتم که بدون برنامه ریزی این کار رو کردم و حالا هم راه برگشتی ندارم. اول برنامه داشتم که توی عید ترکش بدم که پیش خودم باشه و کمتر اذیت بشه اما نشد و اینجوری شد. از یه طرف هم می گم خوب حالا میره مهد و سرش گرمه و کمتر اذیت می شه. از یه طرف دیگه همکارم می گه شاید توی مهد مه مه بچه ها رو ببینه و دلش بخواد. نمی دونم.
توی سرچ هایی که کردم نوشته که از یک سالگی باید کمش کنید و هیجده ماهگی بگیرید. اما خوب خیلی ها می گن زود بوده. به عنوان مثال همکارم می گه که خودش تا پنج سالگی شیشه می خورده و اون یکی که دخترش سه سالشه می گه که هنوز داره شیشه می خوره. نمی دونم کار درستی کردم یا نه. اما غصه می خورم که پسرکم غصه می خوره.
چیزی که برام خیلی جالبه غروریه که سر این ماجرا نشون داد. یعنی خیلی به سختی به من می گه مه مه . خیلی یواش و زیر لب. شب و روزهای اول خودم بیشتر استرس داشتم و همش نگران بودم. راستش انتظار واکنش خیلی تندتری ازش داشتم.
امیدوارم که پسرکم خیلی از دستم ناراحت نباشه و امیدوارم که هرچه زودتر این غصه از دلش بره و غذا خوردنش هرچه زودتر درست بشه.
در ضمن تازگی ها لجبازی و قشقرق بازی هایی راه می اندازه بیا و ببین! گاهی وقت ها گیج می شم که باید چکار کنم. واقعا نیاز دارم مطالعاتی در مورد رفتار با بچه دو ساله داشته باشم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۱/۲۱
آذر دخت

پسرم

نظرات  (۳)

بچه خواهر من خیلی زود ترک شیر کرد ینی شبا مشغول بازیش میکرد خسته میشد میخوابید تو سه روز ترک کرد بعدشم کم کم فراموش کرد زیاد سختی نکشید

سرگرم بازیش کن خسته که شد ترک میکنه


البته تو همون دو سه روز یکم نق میزد ولی بعد مشغول میشد البته اگه وخت داری باید از این راه استفاده کنی
پاسخ:
بمیرم بچه‌ام هنوز یادش نرفته. هنوز تا یه جای گرم و نرم و راحتی گیرش میاد یا اینکه خوابش می‌گیره در عین ناامیدی می گه مه مه! اما دیگه زیاد گیر نمی ده و گریه نمی کنه. امیدوارم زودتر یادش بره. اما خیلی لاغر شده. :(
اخی نازی 
اولش سخته عادت میکنه زود غذا خور میشه ان شالله:)
پاسخ:
ممنون.
امیدوارم که زود عادت کنه و غذا خوردنش خوب بشه. هنوز که خیلی باهاش داستان داریم. حسابی هم لاغر شده.
۲۹ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۲۵ دخترچه شین
سلام عزیزم
یه نگاهی به این دو پست بنداز. می دونم عملی کردنش سخته ولی خیلی ها ظاهرا نتیجه گرفتند:

http://www.janetlansbury.com/2016/01/eating-isnt-ours-to-control-how-one-parent-replaced-fear-with-trust/

http://www.janetlansbury.com/2013/12/rie-parenting-basics-9-ways-to-put-respect-into-action/
پاسخ:
ممنون دخترچه جان بابت پیشنهادت. حتما می‌خونمشون. باز هم ممنون که وقت گذاشتی برام. ****

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی