دی 1404
امروز چندم شروع این اتفاقاته؟ یادم نیست. روز چندم قطع اینترنته؟ اون هم یادم نیست. شروع کردم به ترسیدن که نکنه اینترنت دیگه وصل نشه؟!
تجربه اولمون که نیست خوب. الان آمادهتر بودم به نسبت دفعههای قبل. یه عالمه بازی بیمعنی برای اینکه سرم گرم بشه و کتاب صوتی هم که روی فیدیبو و طاقچه. اما خیلی زیاد دلم برای گوگل و جیپیتی تنگ شده. هر لحظه پیش خودم فکر میکنم این را باید سرچ کنم و بعد هیچی.
حقیقت اینه که یک کمی ترسیدم. دلم میخواد نظر آدمهایی که قبولشون دارم را بدونم که در دسترس نیستند.
از اوضاع درس خوندن بچهها تو این شرایط کلافهام. هیچی درست کار نمیکنه. ایتای کوفتی هم قطعه. انگار این سالها این نکبت به دردنخور را برای چی تحمل کرده بودیم؟ برای همچین روزهایی نبود مگه؟!
کار من ارتباط مستقیمی با دسترسی به اینترنت بینالملل داره. ولی حدس بزنید چی شده؟ رئیس احمقم توی این اوضاع هم دست برنمیداره از راه رفتن روی مخمون. یک عالمه ایدهی احمقانه ردیف کرده که توی این مدتی که اینترنت قطعه اینها را انجام بدیم. خدایا من را از دست این زامبی نجات بده.
تمرکز ندارم. شبها خوب نمیخوابم. معدهام درد میکنه. دلم برای جانهایی که از دست میره و اموالی که نابود میشه میسوزه. اما نمیدونم چکار باید کرد؟ اصلا چکار میشه کرد؟ انگار که یک سرنوشت محتومه که همه پذیرفتندش و کاری مقابلش نمیکنند.
بچهها میترسند. از صداهایی که میاد و اخباری که ناگریز میشنوند. برای فهمیدن اخبار تعطیلی مدارس مجبوریم اخبار گوش بدیم. دیروز یکی از دستگیری شدهها را نشان میداد که داشت اعتراف میکرد. پسرچه با وحشت و اندوه گفت: چرا فارسی حرف میزنه؟! مگه اینها خارجی نیستند؟ بهش گفتم اینها رفتند فارسی یاد گرفتند اگر نه ایرانی نیستند. چی بهش بگم؟ چطوری این منجلابی که توش افتادیم را براش تشریح کنم. راستش خودم هم نمیدونم این چیه که باهاش روبرو هستیم.
چه توصیف کوتاه و گویایی. امیدوارم بزودی شرایط بهتر بشه..
حتی تاریخ این پست هم اشتباهه. مال فرداست!