سر و کله زدن با احمقها
وای خدایا در حد مرگ عصبانی ام. و متاسفانه خیلی هم به خودم حق نمیدم که عصبانی باشم چون تا حدودی غیرمنطقی رفتار کردم. ولی خیلی عصبانیام.
مسئله اینه که یک همکار در یک قسمت دیگه داریم که از نظر جایگاه سازمانی کاملا با من برابره. یعنی هر دو کارشناس هستیم در دو تا قسمت جداگانه که از نظر ساختار سازمانی هم به هم متصل نیستیم و سلسله مراتبی نسبت به هم نداریم. اما علیرغم این همترازی، ایشون خودش را بالاتر از ما میدونه و هر زمانی که کار مشترکی پیدا میکنیم، از جایگاه بالا به پایین و دستوری صحبت میکنه. خوب این رو از قبل میدونستم و علیرغم اینکه رفتارش میتونه در یک لحظه من را از کوره به در ببره، باید بتونم هندلش کنم.
ما سالیانه معمولا یک کار مشترک باید انجام بدیم. یعنی ایشون مسئول جمعآوری یک سری آمار و ارقامه که یک بخشی از اون آمار و ارقام را من باید ارائه بدم.
امسال هم اون موضوع اتفاق افتاده. ایشون در واقع دستور داده که کار را به یک نحو بسیار احمقانه انجام بدهیم در حالی که میشود بسیار هوشمندانه و منطقیتر انجامش داد. و در مورد یک بخشی از اطلاعات هم که نیاز به مستندات داره، مستندات موجود نیست. فقط باید تصمیمگیری بشه که اون اطلاعات را به دلیل فقدان مستندات اعلام نکنیم یا اینکه رایزنی کنیم که اطلاعات را با تایید مدیران بدون مستندات بپذیرند.
من در مورد اون روش احمقانه چند بار بهش توضیح دادم که حداقل در مورد اطلاعاتی که از قسمت ما دریافت میکنید، من اون کار احمقانه را انجام نمیدم و به روش خودم انجام میدم که کاملا هم صحیح و بدون ایراد هست. همچنان روی حرف خودش پافشاری میکنه و هی تکرار میکنه انگار با تکرارش حرف غلطش درست میشه. و در مورد اون بخش مستندات هم دو مرتبه تا حالا چقولیام را به رئیس کرده. رئیس میاد هی موسموس میکنه که این کار را اون مدلی که اون میخواد انجام بده. بعد من دوباره بهش توضیح میدم که چرا نمیشه و چرا احمقانه است که اونجوری انجامش بدیم و اگر هم تصمیمی قراره گرفته بشه اون که مسئول جمعآوری داده هست باید انجام بده. در واقع من دارم داده را بهش میدم. این اونه که باید داده را پردازش کنه چون اون به اصطلاح "کارشناس" اون حوزه است. که خوب رئیس قبول میکنه و بار بعد دوباره با همون حرفها برمیگرده.
اما خوب این کار باعث یک عالمه اصطکاک و اعصاب خوردی میشه. جهانبینی من میگه که برای اینکه اصطکاک پیش نیاد و چون اینها نمیفهمند تو چی میگی، قبول کن و کار را به روشی که اون میگه انجام بده که قال قضیه کنده بشه. یعنی این روشیه که توی سازمان ما (احتمالا همهی سازمانهای دولتی) پذیرفته است. کار را جمع کن، آمار را بساز و رد کن، فقط برای اینکه رد بشه و بره. شاید سالهای قبل این کار را میکردم. اما امسال غرورم اجازه نمیده. هر چی با خودم مذاکره میکنم که ولش کن، مقاومت نکن. کل اینکه بخوای کار را به روش اون انجام بدی شاید یک ساعت از وقتت را نگیره، ردش کن بره، نمیتونم. این عاقلانه نیست که افسار را دادم دست غرورم. اما نمیتونم. امروز صبح دوباره یک اصطکاک حسابی با رئیس داشتم در موردش. بهش گفتم شما فقط زورتون به من میرسه. اینکه من گیر یک آدم احمق افتادم که به دلیل ناتوانی خودش داره از بقیه بهره کشی میکنه براتون مهم نیست. دوباره چرندیات خودش در مورد وجدان کاری و اهمیت سیستم و این چیزها را گفت. در حالی که حرفی که من میزنم عین وجدان کاری هست. اینکه کاری از مسیر درست و بهینه انجام بشه. اینکه داده صحیح و بدون دخل و تصرف ارائه بشه. اگر وجدان نداشتم که راحت آمارسازی میکردم و خیال خودم و دیگران را راحت میکردم. اما باز هم نمیتونم. و باز هم خشمگینم. خداوندا. احتمالا از سال دیگه عددسازی کنم که خودم راحت شم. البته اگر تا سال دیگه اینجا موندم. واقعا دلم میخواد اگر این رئیس موندگاره حداقل من نجات پیدا کنم از اینجا. تحملش واقعا برام زجرآور شده.
امروز میتونستم دهنم را باز کنم و هر چی فحش بلدم به رئیس بگم. خیلی خودم را کنترل کردم.
الان هم برای اینکه تا آخر روز تحملش کنم باید برم یه پوکساید بخورم. گفتم اینجا بنویسم یک کمی مغزم سبک شه. قطعی اینترنت و شرایط این روزها باعث شده مودم حسابی بیاد پایین و راههایی که برای بهتر شدن حالم داشتم را از دست بدم. نتیجهاش میشه تحریکپذیری بالا و عصبانیت و سطح تحمل پایین.
بنظرم شما کار درستی میکنید. برای منم پیش اومده. در چنین مواردی نباید زیر بار دروغ و اهمالکاری رفت. اگر مسیر غلط رو بریم خدانکرده، بعدا به عذاب وجدان گرفتار خواهیم شد.
ولی حرص و جوش خوردن، امر حتمی نیست. میشه کنترلش کرد. امیدوارم بهش غلبه کنید.