دندونهای شیری پسرک با یک سرعت باورنکردنی ریختند و با همون سرعت هم دائمیها دراومدند. توی ایام کرونا این روند سریع اتفاق افتاد و ما تا به خودمون اومدیم, یکی از دندونهای جلو کج دراومده بود. بعدش هم که هی دستدست کردیم تا الان که رفتیم پیش دکتر ارتودنتیست و بعد از اینکه کلی دعوا کرد که چرا دیر اومدید, بررسی کرد و گفت که یک دندون اضافی نهفته داره اون بالا که باید جراحی بشه! جلالخالق, دندون اضافی دیگه چه صیغهایه!
دیروز رفتیم پیش جراح و گفت بین 15 تا 20 میلیون هزینه جراحی میشه. همین الان هم 10 میلیون پیش پرداخت به ارتودنتیست دادیم و نزدیک سه میلیون هم هزینه انواع اسکن و گرافی. البته که بحث مالیاش بحث اصلی نیست. پسرک خیلی استرس داره و نگرانه و من هم نگرانم. فردا نوبت جراحی داره. امیدوارم که کارش به سادگی انجام بشه. فردا را مرخصی گرفتم.
پسرچه هم دو تا دندون خراب داره که پنجشنبه نوبت گرفتیم که اولیش را درست کنیم. کلا عشق و حال به راهه!
این مدت کتاب friends که زندگی نامه متیو پری هست را گوش دادم از روی فیدیبو. کلی احساسات متناقض تجربه کردم با شنیدن کتاب. اولا که احساس میکنم که کتاب خیلی آشفته است. با اینکه سعی کرده یک مسیر منطقی را حفظ کنه اما خیلی از این شاخه به اون شاخه پریده. من سریال friends را خیلی دوست دارم. فکر کنم نزدیک 5 بار تا حالا دیدمش و باز هم دلم میخواد ببینمش. از شخصیت چندلر هم خوشم میاد. اما در مورد پری, تمام مشکلاتش و شکستهاش, به نظر من بارزترین وجه شخصیتش, خودشیفتگیش بوده. این اطمینان به خود و از خودراضی بودن. درسته که شرایط سختی داشته, جدایی پدر و مادر و مادری که خیلی در دسترس نبوده و احتمالا زمینهی ژنتیکی مشکلات روح و روان اما خوب, در عین حال یک شغل موفق و فوقالعاده هم داشته. همین الان موقع تعریف کردن زندگیش, روی هیچ چیزی به اندازه پولی که خرج ترک اعتیادش کرده یا پولی که صرف خریدن ماشینها و خونه های لوکس کرده تاکید نمیکنه. این طرز فکر مسمومه و محکوم به شکست. دید از بالا به پایین به همه داره. اینکه همه من را درک نمیکنند یا همه من را نمیفهمند. در مورد ارتباطاتش با زنها خیلی بد حرف میزنه. انتظار داشته که چون متیو پری هست, زنها دیگه هیچ انتظاری ازش نداشته باشه. البته که یک سری چیزها میگه در مورد اینکه مشکل ترس از دلبستگی داشته و به همین دلیل زنها را قال میگذاشته. اما به نظر من از ته دل به این مسئله اعتقاد نداره. روی اینکه جولیا رابرتز دوست دخترش بوده خیلی تاکید میکنه و از اینکه زنهای خوب و با اعتماد به نفس ترکش کردند متعجبه. انتظار داشته که هر موقع که خواست به زندگی زنی برگرده حتی بعد از انواع تحقیرها, اونها با خوشحالی بپذیرند و هر جا کسی مایل نبوده, شوکه شده!
در کل, به نظرم باز هم خیلی شانس آورده بود که تا این سنی که مرد عمر کرده بود, با این مدل لایفاستایل واقعا شانس زیادی نداشته. حتی نسبت به همکارهاش توی فرندز و تهیهکنندهها و عوامل هم طلبکار بود. من حس میکنم که دیگر عوامل سریال تمایل چندانی نداشتند که اون اسم سریال را برای کتاب خودش اینجوری مصادره کنه اما پذیرفتند. فقط لیزا کودرو قبول کرده بود که براش یادداشت مقدمه بنویسه. احساس من میگه که بقیه از دستش دلخور بودند. خلاصه که چندان شخصیت جالبی نداشته از نظر من.