اصلاحات
دیروز رئیس بعد از مدتها که خبری ازش نبود اومده بود و با خوشحالی و غرور داشت یکییکی به همکارها میگفت که دیدید گفتم جنگ نمیشه و تا وقتی که سایه چین و روسیه روی سر ایران هست، هیچ اتفاقی نمیافته. البته که اینها را با این لحن نمیگفت اما فحوای کلامش همین بود. در ظاهر اون یک آدم متجدد آزادیخواه هست که خودش را خیلی متفاوت از بدنهی نظام و همچنین عاقلتر از تودهی عامه مردم میدونه. سالها امریکا زندگی کرده و درس خونده، دوستان و آشناهای خیلی کت و کلفت داره و در عین حال خودش را اصلاحطلبی میدونه که نتونسته در ساختار فاسد این نظام کار کنه و از سر ناچاری رفته امریکا درس بخونه. میگه که از اول دست روی زانوی خودش زده و بدون هیچ رانتی به اینجا رسیده. اما در عمل که نگاهش میکنی، پدر پولداری داشته، در دهه هفتاد سربازیشو خریده، مدتها توی یک شرکت رانتی بزرگ که یکی از خط مقدمهای فسادهای مالیه کار کرده و از محل اون تونسته اپلای کنه بره یه دانشگاه درجه چندم امریکا درس بخونه. بعد برگشته، اقوام نزدیک خودش و همسرش سمتهای بسیار مهم در سیستمهای بسیار مهم مملکتی دارند که سخته باور کنی رشدش در سیستم و سمت گرفتنش بدون استفاده از رانت اونهاست. جای مهرش هم روی پیشونیش پینه بسته. همین قدر منتاقض. موقع حرف زدن و استدلال کردن هم به شدت متناقض و ضد و نقیض حرف میزنه. بارها شده که در طی یک مکالمه خودش بارها حرف خودش را نقض کرده و استدلالهای خودش را زیر سوال برده. نمیدونم خودش هم از درون همین قدر متناقضه یا اینکه یک وجه از وجودش را (وجه لیبرال اصلاحطلبش) وانمود میکنه و ادا درمیاره.
داشت با حرارت و جدیت میگفت که ما بسیار قوی هستیم، ما باید به همین مسیر ادامه بدیم، بله خیلی فساد زیاده اما چارهای جز این مسیر نداریم. جنگ نمی شه اما اگه بشه ما یکی از ناوهای امریکا را غرق کنیم دیگه آبرویی برای امریکا نمی مونه. و بعد هم در ادامه داشت برای ما راهکارهای حفظ روحیه را میگفت من جمله اینکه با بچههاتون برید بیرون و براشون خرید کنید. یا مثلا میگفت من میرم خرید چون اعصابم خورد میشه قیمتها را چک نمیکنم فقط کارت را میدم بکشه مغازهدار و فاکتورش را نگاه هم نمیکنم. شما همین فاصله با حقیقت را ببین!
من که این روزها یکی از دلایل اعصاب خوردیم بالا بودن هزینههاست که مانع می شه با بچههام با خیال راحت برم بیرون. هر بار هم که میرم خرید از وحشت اینکه خریدم بیشتر از موجودی کارتم نشه، ده بار قیمتها را جمع و تفریق میکنم.
پیش خودم گفتم یه بخش عمدهای که خشم در وجود من جمع شده، سر و کله زدن با همین آدمهای متناقض ریاکاره. این جور آدمها توی این مملکت کم نیستند. ما توی اقوام نزدیکمون هم از این مدل آدمها داریم. و چون ساختار فاسد و فاسدپروره، این جور آدمها اتفاقا موفق هستند (حداقل از جنبه اقتصادی) و این چیزیه که توی بخش عمدهای از جامعه خشم ایجاد میکنه.
دیروز داشتم فکر میکردم اون جمعی از افراد و فعالان که دارند موافقان جنگ را تخطئه میکنند و زیر سوال میبرند و در عین حال میگن که قبول دارند که حکومت ناکارآمده، به جای اینکه تمام تلاش و کمپینهاشون را متمرکز کنند روی زیر سوال بردن اینکه چرا یک سری افراد ناامید، دست به هر تلاشی میزنند برای اینکه این وضعیت تغییر کنه، کمی هم حاکمیت را زیر سوال ببرند و تحت فشارش بذارن برای تغییر کردن. اینجوری اگر حکومت تغییر کنه، احتمال جنگ کمتر نمیشه؟ آیا چیزی که ما را به اینجا کشونده چهارتا راهپیمایی ایرانی خارجنشینه یا سالها تنشآفرینی حکومت؟ نمیشه که همیشه رخ مترقی تغییر خواه بگیری، بعد هیچ تلاشی برای بهبود شرایط نکنی و دائما اونهایی که به اندازه عقل خودشون راه برای تغییر ارائه میدهند را هم زیر سوال ببری. میشه جریان اصلاحطلبها. از سال ۷۶ تا حالا که اعلام موجودیت کردند، دائما ادعای این را داشتند که میخوان اوضاع را بهتر کنند و به فکر اصلاح و تغییرند اما دستاوردشون در طی این سالها به اندازهی اساماس گواهینامهی موتورسواری خانمها در شرایط امروز مسخره و احمقانه و ناچیزه. سالها و دههها از جامعه عقب هستند. دائما میگند که ما خیلی کارها میخواستیم بکنیم اما نگذاشتند. ما نمیتونیم. ما در حد تدارکاتچی بودیم. در تمام بزنگاهها نقششون در حد بیانیه دادن و خونهی همدیگه مهمونی رفتن محدود بوده، بعد انتظار دارند که مردم منتظر بشینند که کی این اصلاحات به نتیجه میرسه. بعد هم که نگاه میکنی همشون بچههاشون اون طرف آب. یک کدومشون نمونده که توی این لجنسرایی که درست کردند زندگی کنه.
اه دوباره اعصابم خورد شد. همون رئیس باهام قهر بود بهتر بودمها! :)))