مود بقا
این مدت دوباره توان نوشتن را از دست دادم. عملا توان همه کاری را از دست دادم. شرایط که اینجوری به هم میپیچه, مود بقا توی بدنم فعال میشه که به دنبال خرج کردن حداقل انرژی هست. دلم نمیخواد هیچ کاری بکنم. هر روز خدا به زحمت از خواب پا میشم و هر کاری را به زحمت میکنم. به زور خودم را میکشم سر کار و برمیگردونم خونه. حوصله هیچ کاری را ندارم. فعلا در تعارض و تقلا با خودم هستم که برای جنگ احتمالی آماده بشم یا نه؟ یک دبه آب برداشتم که خوب کمه. یک کمی کنسرو خریدم و ماکارونی. امیدوارم بتونم همسرم را راضی کنم که بره کپسول گازی که داریم را پر کنه. چون اون همیشه روشش اجتنابه. یعنی دوست نداره خودش را درگیر این مسائل کنه. یک مقدار هم پول نقد تو خونه دارم که هر روز داره از روش خرج میشه و دیگه چیز زیادی باقی نمونده. و ذهنم کلی درگیر اینه که اگه برقها قطع شد, گوشت و مرغ توی فریزر را چکار کنیم. قبول دارم خیلی احمقانه است.
همچنان ذهنم درگیر مباحث و اختلافاته. همچنان دوست ندارم جنگ بشه اما وقتی خبری از پیشرفت مذاکرات میخونم یه جور حس نیمچه ناامیدی بهم دست میده که خوب این هم احمقانه است و هم تناقضآمیز. هر چند که کمکم کفهی منطقی ذهنم داره به سمت امید به توافق پیش میره. نه اینکه بگم توافق محتمل هست که همچنان فکر نمیکنم با این همه تضادی که دو طرف با هم دارند, امکان توافق وجود داشته باشه, اما خودم دارم به این نتیجه میرسم که بهترین سناریو توافق هست. هر چند که اون هم باعث میشه این رنج بیامان طولانیتر بشه.
این مدت راهپیماییهای ایرانیهای مقیم خارج خیلی پرسروصدا بود. ضمن اینکه خیلی احساسات من را برانگیخت اما همچنان, من حس میکنم که اونها یک گسستی با جامعه ایران دارند که این گسست باعث میشه درک درستی از شرایط نداشته باشند.
این چند وقت بالاخره بعد از سالها که میخواستم برم چشمهام را بررسی کنم, موفق شدم و یک عینک گرفتم که هنوز بهش عادت نکردم. یکی از چشمها یک طرفه ضعیفه و وقتی عینک را میزنم هی زوم کردنش به مشکل میخوره. یعنی ناخودآگاه چشمم هی به سمت نزدیک زوم میکنه. نمیدونم این طبیعی هست یا نه اما خودم فکر کنم باید چشمم عادت کنه بهش.
سر کار جدال با رئیس همچنان ادامه داره. هر چند که من سعی میکنم اصطکاک را به حداقل برسونم و تا جایی که میشه چشم بگم که باز هم مشکلی پیش نیاد. البته این تفاوت شخصیتی که با رئیس دارم خیلی کار را دشوار میکنه. همین طور که گفتم من الان روی مود بقا هستم که منجر میشه از هر نوع تشنج و هیجانی پرهیز کنم. و در مقابل رئیس مثل یک وروجک پرانرژی دائم در حال تقلا هست و خوب خیلی سخته برام. مشکل اصلی هم اینه که این تقلاها, هیاهوی بسیار برای هیچه. اما خوب رئیس بدون تقلا نمیتونه زندگی کنه. سعی میکنم درکش کنم. و امیدوارم که یک کمی تحلیلهای سیاسی و ژئوپلتیکش را برای خودش نگه داره و من را مستفیض نکنه و کمتر سعی کنه برحق بودن خودش را به من ثابت کنه.