آذردخت

اینجا وبلاگ یک آذردخت است

آذردخت

اینجا وبلاگ یک آذردخت است

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

مشکلات کاری

سه شنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۴، ۰۹:۴۳ ق.ظ

خوب میل به نوشتن امروز هم ادامه داره و من امروز هم می نویسم. امروز خونه ام. این از نیم فاصله نداشتن نوشته هام معلومه فکر کنم. نمی دونم چرا حوصله ام نمی گیره که روی لپ تاپ کیبورد درست رو نصب کنم!
امروز می خوام از کارم بنویسم. موقعی که اومدم اینجا، یک فاکتور مهم که توی آگهی شون اعلام کرده بودند داشتن روحیه کار گروهی بود. خوب من هم اول کار خیلی روی این فاکتور مانور دادم و هر کاری که همکارها بهم ارجاع دادند رو پذیرفتم. نتیجه این شد که یه حجم بالایی از کارهایی که روتین بود و ماهیتش دفتری بود و در عین حال خیلی هم گره گوره داشت به من ارجاع داده شد. خوب به تبعش من هم دائم مشغول انجام کارهای روتین شدم که فی النفسه همشون هم فوری و فوتی هستند. بعد از یه مدتی حس کردم که رئیسمون خیلی ازم ناراضیه و همش نق می زنه. یواش یواش فهمیدم که اصلا دلیل آوردن من توی این دفتر این بوده که یه کار مشخص و بسیار پر حجم رو انجام بدم که این روزها انجام دادن کارهای روتین و روزمره داره بهشون خدشه وارد می کنه. حالا رئیس بزرگ می گه که تو اولویتت باید اون کار بزرگ باشه ولی علنا نمی گه که اون کارهای روتین رو انجام نده. از اون طرف همکارها مدام کارهای روتین رو به من ارجاع می دهند. که بنده هم با اون تریپ روحیه کار گروهی به هیچ نحوی نمی تونم بگم که انجامشون نمی دم! خلاصه که بدجایی گیر کردم. دارم دائما مثل خر کار می کنم اما رئیس هر بار که من رو می بینه می گه داری چکار می کنی! دیشب اینقدر اعصابم خورد شد که مجبور شدم که آرامبخش بخورم. این درست نیست. من نباید بابت کارم اینقدر اعصابم خورد بشه که بخوام آرامبخش بخورم. اصلا درست نیست که بابت کارم اینقدر بیحوصله باشم که نتونم با پسرم سر و کله بزنم.
من کارم رو دوست دارم. اما اینکه همش بخواد برام استرس زا باشه برام غیر قابل تحمله. ایراد از رئیسمونه. آدم بیشعوریه. از اون آدم های قضاوت گر گوشی که در مورد همه آدم ها یه پیش قضاوتی توی ذهنش داره. مثلا اگه بفهمه که این آدم دانشگاه آزاد درس خونده بلافاصله به این نتیجه می رسه که بی سواده و چیزی حالیش نیست. یا مثلا در مورد آدم ها بر اساس محل سکونت و محله شون پیش داوری ذهنی داره. یه ایراد بزرگ دیگه اش که البته فقط شامل حال من می شه اینه که وقتی یه کاری انجام می دم، فقط می گرده و عیب و ایرادهاش رو پیدا می کنه. یعنی یه کلمه تا به حال به من نگفته که فلان کار رو خوب انجام دادی. همش ایرادها رو ردیف می کنه. همکارم می گه پشت سرت ازت تعریف می کنه. اما من تعریف پشت سر رو نمی خوام. من یه تشویق می خوام که بهم اعتماد به نفس بده. اینجوری دارم اعتماد به نفسم رو کلا از دست می دم.
نمی دونم این سر کار رفتنم و این آسیبی که دارم بابتش به جسم و روحم می زنم چقدر ارزشش رو داره. البته که کار کردن و مولد بودن و پول درآوردن رو دوست دارم. اما.... نمی دونم. از طرفی هم وقتی دو سه روز توی خونه می مونم حسابی روحیه ام خراب می شه. من ذاتا آدم گوشه گیری هستم. دوست و رفیق زیادی ندارم و اگه بخوام توی خونه بمونم زود افسرده می شم. کار کردن رو دوست دارم اما نه کار پر استرس. دلم می خواد یه راهکاری براش پیدا بکنم. این چند وقت هم خیلی تلاش کردم که راهکاری براش پیدا بکنم. اما به نتیجه ای نرسیدم. باز هم باید تلاش کنم.
امروز یه جورایی قهر کردم و موندم خونه. دیدم من کار بکنم و نکنم می گه چکار داری می کنی. پس همون بهتر که کار نکنم!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۰۴
آذر دخت

غرغر

کارم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی